349.00؋
Availability: 10 In Stock
رهنورد زریاب
 ۴۶۷ صفحه
از متن کتاب
بازی گر نقش خنده دار روی صحنه بود و نقشش را بازی میکرد. او میدانست که باید تماشاگران را بخنداند و سیر بخنداند. در غیر این صورت٬ بازیگر ناکامی می نامیدندش و از یادها می رفت  پولی به دست نمی آورد
حرکت ها و اداهای خنده آوری انجام می داد و سخن های خنده داری٬ از دهنش بیرون می پریدند. گاه گاهی٬ در فضای نیمه تاریک تالار٬ چشمش به تماشاگران می افتاد که از شدت خنده٬ روی چوکی های شان خم و راست می شدند. به نظرش می آمد که تماشاگران٬ با پرده یی از حریر سرمه یی رنگ٬ از او جدا شده اند و در آن سوی پرده حریر٬ جهان دیگری وجود دارد – یک جهان پر سروصدا و شادمانی. جهانی که میشد در آن از فرط خنده٬ روی چوکی ها خم و راست گشت

(داستان ها (جلد دوم

Just added to your wishlist:
My Wishlist
You've just added this product to the cart:
Go to cart page