130.00؋
Availability: 9 In Stock
خسرو مانی

در او٬ در خود٬ چهره های دیگری را هم می نیند٬ اما همیشه نمی تواند بشناسد شان٬ یا می شناسد و اعتراف نمیکند.
گام های کوتاه  در آخرین لحظات عصر٬ ایستادن٬ بیزاری از رویایی که اخرش به تنهایی میرسد٬ ترس از آواز پرنده ای که به چشک نمی آید٬‌ چشم انداز کوتاه تپه های کوچک استخوانی٬ آسمان کج و خط مورب کبوتران٬ تنهایی در راه میان گورها٬ همزمانی بوی سیب گندیده و بوی تازه ترین مرده با چای عصر تابستان: در تمامی این ها چهره ای از او بود که نمی شناخت٬‌ یا نمی شناخت٬ یا نمیخواست بشناسد.

ریسمان شنی

Just added to your wishlist:
My Wishlist
You've just added this product to the cart:
Go to cart page