199.00؋
Availability: 9 In Stock
منوچهر فرادیس
۱۲۷ صفحه
 می خواستم شما را ­برای دلم داشته باشم٬ نه برای هوس هایم که دیگر از من فرار کرده اند. هوس ها در من مرده اند. می خواستم باری همیشه تو را در کنارم داشته باشم. وقتی که شب خواب می کردم. عطر نفس های تو می بود روی تختم. دوست داشتم که عاشقانه شب را در کنارت سحر می کردم. فردا وقتی از خواب بیدار می شدم تو را در کنارم می داشتم و برای تو این قلب می تپد و کار می کرد٬ اما افسوس که نشد. زمانی هم که پریوش عروسی کرد٬ بارها تصمیم گرفتم که از تو خواستگاری کنم٬ اما خبر آمدن مسعود و فشار وجدانی٬ هرگز به من مجالی برای اندیشیدن در این باره نداد. نمی خواهم بیش تر از این ناراحت شوی٬ با گپ های این آواره. چیزهای زیادی در این دل دیوانه و بی هیچ دیوانه خانه ای بود و هست که باید می گفتم٬ اما افسوس که حالا دیر شده٬ خیلی هم دیر! تو تنها امیدم برای زنده ماندن در این شهر غریب و غربت کده بودی. کاش سال ها قبل همدیگر را میدیدیم

سال ها تنهایی

Just added to your wishlist:
My Wishlist
You've just added this product to the cart:
Go to cart page