180.00؋
Availability: 8 In Stock
عتیق رحیمی

 

۱۲۸ صفحه

از متن کتاب

در یک حرکت ناگهانی٬ دستش را به سمت پایان لغزاند٬ میان پاهایش٬ زیر پیراهن. چشمانش را بست. نفسی عمیق و دردناک کشید. با خشونت انگشتانش را میان ران هاییش فرو کرد٬ گویی قصد فرو کردن تیغی در آن جا دارد. نفس اش را حبس کرد و دستش را همراه با فریادی خفه بیرون کشید. چشمانش را گشود٬ به نوک ناخن هایش نگاه کرد: خس بودند. خیس ار خون. سرخی خون بر آنها. دستش را در مقابل چهره غایب مرد قرار داد.

نگاه کن! اینم خون منه٬ پاک. چه فرقی بین خون حیض و خن پاکه؟ توی این خون مگر چیه که این قدر نفرت انگیزه؟

دستش تا حدود بینی مرد پایین رفت.

-تو از خون متولد شدی این خون از خون خودت هم پاک تره!

ریش اش را با خشونت در میان انگشتانش گرفت. در تماس با لب هایش نفس هایش را حس کرد. لرزشی از تشویش در پوستش جاری شد. بازویش جهید. دستش را عقب کشید٫ انگشتانش را به هم فشرد٬ و دهان بر بالش فریادی دیگر کشید. فقط یکی. فریادی بلند. جگرخراش. و بی حرکت ماند. مدتی طولانی. بسیار طولانی...

سنگ صبور

Just added to your wishlist:
My Wishlist
You've just added this product to the cart:
Go to cart page